دیالوگ صمیمانه
۱. درگاه ورود
سقوط در گندمزارِ اعداد
خیلیها فکر میکنند شازده کوچولو یک فانتزیِ لطیف برای شبِ بچههاست، اما واقعیت این است که این کتاب، یک آینهی بیرحم در برابرِ ماست. ورود به این نسخه از نشر نگاه، یعنی روبهرو شدن با این سوال که از کی شروع کردیم به «شمردنِ» ستارهها به جای «دیدنِ» درخشش آنها؟ این کتاب داستانِ یک مسافرِ کوچولو نیست؛ داستانِ سقوطِ تدریجیِ ماست. سِنتاگزوپری نشان میدهد که چطور در جنگلِ آدمبزرگهایی گم شدهایم که یاد گرفتهاند برای هر چیزی قیمتی بگذارند، اما ارزشِ هیچچیز را نمیدانند.
۲. شناسنامهی عبور
سطح کتاب: مبتدی (اما با عمقِ بینهایت برای حرفهایها).
پیشنهاد ما: نشر نگاه | ترجمهی احمد شاملو.
چرا این نسخه؟ شاملو با استفاده از زبانِ شکسته و صمیمی (تهرانی)، به این اثر جانی دوباره داده است. او شازده کوچولو را از یک متنِ خشکِ ترجمه شده، به یک نجوا تبدیل کرده که مستقیم به روحِ فارسیزبان مینشیند.
۳. دیالوگِ اعترافی
من همان تاجری هستم که یادش رفته ستارهها را تماشا کند.
بیا تعارف را کنار بگذاریم؛ اعترافِ تلخ اینجاست که همهی ما یک «تاجرِ» حریص در وجودمان داریم که فکر میکند با «مالک شدن»، حالش خوب میشود. اعترافِ من این است: ترسناکترین بخش کتاب برای من، لحظهی رفتنِ شازده کوچولو نیست، بلکه آن لحظهای است که میفهمم سالهاست به جای اهلی کردنِ آدمهای زندگیام، فقط داشتم مثل آن پادشاهِ ابله، به آنها دستور میدادم که طبقِ میلِ من باشند. اینکه یادمان رفته چطور برای یک روباه وقت بگذاریم، ریشهی تمامِ تنهاییهای ماست که اگزوپری خیلی نرم در جانِ ما میکارد.
۴. ضربه نهایی
دردِ واقعی از فردا صبح شروع میشود؛ وقتی توی چشمهای یک دوست نگاه میکنی و به جای اینکه بپرسی «چه خوابی دیدی؟»، ناخودآگاه میخواهی بپرسی «درآمدت چقدر است؟». آنجاست که میفهمی چقدر از سیارکِ خودت دور افتادهای و مرزِ بین آدمبزرگ بودن و آدم بودن چقدر باریک است.
۵ هنوز تمام نشده…
اگر این غربت و تنهاییِ عمیق رهایت نمیکند، بیا سری به «بیگانه» آلبر کامو بزنیم؛ جایی که خواهیم دید چطور یک آدم در قلبِ شلوغیِ شهر، میتواند از شازده کوچولو هم تنهاتر باشد و با دنیایی بیتفاوت بجنگد..
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.